تبليغاتX

ZEKRGOYAN
بسم الله رحمان رحیم

از آن زمان که در یاد دارم لاف عاشقی زدم و گفتم و گفتم از چرندیات بی محتوا...

فکر میکردم که میفهمم اما حال فهمیدم که هیچ نمیفهمم...

باز هم شکر که این فهمیدم...

عاشق کم سخن گوید و بیش اندیشد و کم اندیشد و بیش عمل کند...

آن که شب و روز لاف ز عشق زد و جز سنگ پرورش نداد و جز خشت نزد... عاشق نیست ابله است...

آن که گوید پرده از اسرار حق بشکافتم...عاقبت ‌ذاتش دروغین یافتم...

هر که را اسرار حق آموختند...مهر کردند و دهانش دوختند...

شاید هم سوختند...

این بس که بگویم گفتن بس است و وقت است شنیدن و دیدن را...

وقت است عمل را که به عمل کار براید...

وسلام علیکم...

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 23:25 |

به نام خالق عشق...

به نام خدا و با یاد خدا و برای رضای خدا بار دیگر سخن آغاز می کنم...

سخنی هست مرا با عشق...

ای عشق چه هستی؟ که هستی؟

چگونه ای که گاه کافر می کنی و گاه مؤمن؟

چرا عده ای به دروغ حرف از داشتن تو میزنند؟

چرا  عاشقان  از داشتن تو سخن به کسی نمی گویند؟

چه دارایه گران بهایی هستی که همه لاف از داشتن تو می زنند؟

چه موجود زیبایی هستی که همه سعی می کنند تو را داشته باشند؟

چه میکنی که انسان را دیوانه می نمایی ولی در حقیقت عاقل می کنی؟

 

عده ای می گویند عشق علاقه ی شدید قلبیست...

ولی نه...عشق فراتر از علاقه است...علاقه وابسته به عقل و قلب(روح) است ولی عشق تنها وابسته به قلب(روح)است... پس بس تفاوت دارد...

 

عده ای می گویند عاشق کسی است که خود را فراموش کند و آنچه میبیند و می خواهد معشوق است...

ولی نه...عاشق دوست دارد معشوق خشنود باشد و این خواسته ی قلبی عاشق است پس عاشق نیز خواسته ای دارد و یعنی این که خویش را نیز در یاد دارد...چون اگر خود را از یاد ببرد دیگر حتی خواسته ای برای دیگران نیز ندارد...

 

عده ای می گویند عشق یعنی فدا شدن در راه معشوق است...

ولی نه...فدا شدن در راه معشوق یکی از کارهایی است که عاشق باید انجام دهد و این معنای عشق نیست...

.

.

.

و حال من میگویم عشق همه ی اینها هست و هیچ یک از این ها نیست...

عشق معنایی بی نهایت دارد...

معنایی فرا عقلی دارد...

معنایی که در یافتن آن هر چه بیشتر پیش بروی کمتر میابی...

 

در جهان هستی عده ی محدودی هستند که معنایی بی نهایت و فرا عقلی دارند دارند...

بزرگترین آنها خداست و دیگر امامانند و پیامبران...

اینانند که لیاقت عشق حقیقی را دارند...

آری اینها معنای شفاف عشق هستند...

آری...

یا عشق...

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 8:30 |
لعنت الله علی قوم ظالمین...

تا کی تا کی توهین به دین خدا...

تا کی توهین به پیغمبر خدا...

لعنت بر نماینده ی پارلمان هلند...

لعنت بر حرام زاده ای که به هیچ دینی اعتقاد ندارد...

شما که هستید که در مورد پیغمبری به آن عظمت و کتابش این گونه سخن میگویید و عمل میکنید...

آری میدانم که هستید...

شما از نسل حرام زاده گانید...

شما مردمی بی فکر و بی مغز هستید که هر چه اربابانتان بگویند به آن عمل میکنید...

به آن نیز کار ندارید که حرفی که میزنید راست است یا دروغ...

البته اگر حرف راست را بخواهید بگویید ممکن است در گلویتان گیر کند چون به حرف راست آلرژی دارید...

اما در هنگام گفتن دروغ مانند آب خوردن دروغ میگویید...

عملی را که میکنید خود بهتر میدانید که کثیف و نفرت انگیز است...

خود بهتر میدانم که شما به هیچ دینی ایمان ندارید...

نه حضرت عیسی را قبول دارید...

نه حضرت موسی را قبول دارید...

و نه هیچ پیغمبری را...

شما مردم زمان جاهلیت هستید که به این دنیای مدرن آمده اید...

شما افرادی هستید که از بی هویتی رنج میبرید...

شما افرادی هستید که از بی پدری رنج میبرید...

آری حرام زاده اید که کلام پاک پیامبران در دل سنگتان و در لجنزار ذهنتان راه پیدا نمیکند...

ای کاش حضرت عیسی پیغمبر بود و خود تیغ بر گلویتان میخراشید...

ای کاش حضرت موسی پیغمبر بود و خود شما را به دار می آویخت...

لعنت بر شما کافران بی دین...

لعنت بر شما که به یگانگی خدا اعتقاد ندارید...

میلیاردها میلیارد دلار خرج میکنید تا ما مسلمان و ما ایرانیان را بیازارید...

اما هرگز...

میلیاردها میلیارد دلار خرج میکنید تا ما مسلمانان را به جان هم بیندازید...

اما هرگز...

میلیاردها میلیارد دلار خرج میکنید تا ما مسلمانان را بی هویت جلوه دهید...

 اما هرگز...

ما فرزند حیدر کراریم...

و شما بی اصل و نصب...

ما از نسل آرش و سیاوشیم...

و شما از پدری بی نام و نشان...

ما از نسل افتابیم...

و شما از نسل تاریکی...

اگر ایمان ندارید آزاده باشید...

بدانید که آتش در انتظارتان هست...

ما را ضرری نمیرسد...

انچه کردید و میکنید اتشی است که به جان خود می اندازید...

آری...

شکم های تان از مال حرام پر است...

خود نیز حرام زاده اید...

فکر و مغزی در وجودتان نیست که به وسیله ی آن هدایت شوید...

پس...

خدایا!!! به حق تمام پیغمبران و به حق حضرت نوح و به حق حضرت ابراهیم و به حق حضرت موسی و به حق حضرت عیسی و به حق حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هر چه زودتر همه ی شما و فرزندانتان هلاک گردید که مایه ی ننگ بشریت هستید...

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 18:12 |

بسم رب شهداء

سلام علیکم...

عید نوروز بر شما مبارک باشد انشاء الله...

هر سال این موقع که میشه دلم میگره...
همه خوشحالن اما من نه...
از همه چی دلم میگیره حتی از خنده ها...
هیچ چیز نمیتونه آرومم کنه حتی مسکنه های قوی مثل آسپرین و مرفین...
آخه دلم دنبال کسایی میگرده که مقامشون اینقدر بالا رفت که جایی روی زمین نداشتن...
آره دلم برا شهدا میگیره...
شهید رضا ناصحی ...
شهید تقی ناصحی...
شهید حجت فلاح پور ...
شهید محمود فلاح پور...
شهید نصرالله میرراضی...
شهید محمد رضا یوسفخواه...
شهید سید باقر میر احمدی...
شهید محمد شریف زارع...
شهید ابراهیم طالبی...
شهید مختار بزرگی نژاد...
شهید محمد
رضا یوسفی...
شهید مهدی زاده...
شهید تقی زاده...
شهید عزتی...
شهید علیجانی...
شهید خادمی...
شهید عزتی...
شهید حسینی...
شهدای جنیدی...
میگم کاش بودید و کاری که متعلق به خودتون هست رو از آدم های به ظاهر مومن که جای شما رو اشغال(آشغال) کردن میگرفتید... اما حیف که نیستید...

اما وقتی عمو صادق فلاحپور یا عمو سید محمد میرراضی یا بقیه بچه های جبهه رو میبینم انگار دنیا رو بهم دادن... وقتی میبینمشون تو دلم یه شوقی بوجود میاد... میگم این ها یارای امام زمان هستن... وقتی حرف میزنن نگاهشون میکنم و لبخند میزنم... میگم حرف حق رو باید از این ها شنید...
میدونید چرا؟؟؟
آخه این ها دوستای همون شهدان که دلم براشون پر میزنه...برادرای همون شهدان که دارم از نبودنشون گله میکنم... با خودم فکر میکنم خدا این ها رو برای این نبرد پیشه خودش که ما جوونا با دیدنشون از این حالت در بیایم و به کار و تلاش امید داشته باشیم...
به این امید که هنوز آدم هایی هستن که از حق و حقیقت طرفداری کنن... با این امید که همین بچه های جبهه پشتیبانی ما جوون ها رو بکنن و ما رو به راه حق هدایت کنن...تا بتونیم باعث پیشرفت کشور بشیم...
اما اگر خدای ناکرده این بزرگواران کوتاهی کنن و یا ما پیروی از حرفشون نکنیم اون وقته که به ناکجا آباد خواهیم رفت...
هنوز هم که هنوزه اگر نگاه کنید بیشتر بچه های جبهه هستن که دارن تلاش میکنن و واقعا دارن کار میکنن برا این ملت...
البته بعضی بچه های جبهه ای هم هستن که دارن مال ملت رو میخورن و اگر از شون بپرسی زمان جنگ کجا بودی؟
میگن جبهه بودم.
بگی کجای جبهه؟
میگه داشتم پا به پای همسر و مادرم برای برادرای رزمنده لباس میدوختم. خوب داشتم خدمت میکردم دیگه مگه چیه؟؟؟
اما خانم هایی هم بودن که تفنگ به دست گرفتن و از بعضی مرد ها مرادنه تر از خاکشون دفاع کردن...

شاید بعضی از شما خواننده ها مثل بعضی از آدم های ظاهر بین اطراف من بگن خوب عقل نداشتن که رفتند شهید و جانباز شدن...
یا شاید هم بگید الان دارن از مزایاش استفاده میکنن...
جوابتون رو میدم که رو دلم نمونه...

اون هایی که شهید شدن عقلی برتر از ما داشتن مدرک تحصیلی شهدا رو میدونید که...
دانش آموز داریم... دانشجو داریم... طلبه داریم... که اگر الان زنده بودن مطمئناً وضع مالی اجتماعیشون خیلی بهتر از من و شما بود...
اما...
میدونستن اگر نرن به یکسال نمیکشه که کل کشور رو می گیرن...
نه مثل بعضی ها که اینقدر کوته فکر بودن که تو خونه هاشون مخفی میشدن که جنگ نرن...
غیرتشون اون قدر بود که همه ی ایران را ناموس خودشون میدونستن...
نه مثل بعضی ها که ناموس خودشون رو مال دیگران میدونن...
از نظر ایمان به جایی رسیده بودن که اگر شهید نمیشدن خودشون رو بدهکار خدا میدونستن... خودشون رو مدیون پیغمبر میدونستن...
نه مثل ماها که از خدا طلبکاریم که چرا به من فلان مال رو ندادی و به فلان کس دادی...خوب میدونست شاکر نخواهی بود برا همین هم نداد... شاید هم به اون فرد داده تا اون رو آزمایش کنه که آیا شاکر خواهد بود یا نه...
اون هایی هم که میگن مزایاش رو میگرن:
 آیا شما حاضرید پدر یا برادر نداشته باشید بعد برید از مزایاش استفاده کنید؟؟؟
یا حاضرید دست نداشته باشید و از مزایای جانبازان استفاده کنید؟؟؟
مطمئناً شما تا امروز پای صحبت خانواده ی یه جانباز ننشستید که بفهمید چی میکشن...
سرفه هایی که جیگر آدم رو آتش میزنه...
درد هایی که از ناله ی اون ها قلب آدم به درد میاد...
نفس نفس زدن هایی که آدم فکر میکنه که لحظه ی آخرشه...
این مزایا برای اینه که جای خالی شهیدشون پر بشه و یا درد ها و مشکلات جانباز کمی تسلا پیدا کنه...
همه ی آدم ها که مثل ائمه و معصومین ایمانشون قوی نیست که بتونن درد و دوری و مشکلات رو تحمل کنن...

سعی کردم جواب سوال هایی که پیش میاد رو بدم...
اما اگر باز هم سوالی باشه در خدمت تون هستم...

ما رو دعا کنید حتما...
به قول رفقا دعا نمی کنید تو روخدا نفرین نکنید...
ولی خداییش نماز شب خون ها یاد ما هم باشن...

یا فاطمة زهرا...

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 13:57 |
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">